جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

512

تحفة الملوك ( فارسى )

اشتهار او در دروغ‌گويى . و تفرقه و جدايى مىاندازد در ما بين مردمان ، و مىروياند در دل‌هاى ايشان كينه و عداوت را . و از آن جمله ، اين ابيات است كه منسوب به فرمودهء آن جناب است ايضا كه فرمودند : و لا تصحب اخا الجاهل و ايّاك و ايّاه * فكم من جاهل اردى حكيما حين و اخاه و للشىء من الشىء مقاييس و اشباه * و للقلب على القلب دليل حين يلقاه يعنى آن‌كه مصاحبت منما با شخص جاهل ، و دور بنما خود را از او ، و او را از جهت آن‌كه چه بسيار شخص جاهلى است كه پست مرتبه نموده است و مىنمايد شخص عالم و حكيم را در وقتى كه با او مصاحبت و مواخات نمايد ؛ چون‌كه از براى هرچيزى از جانب چيزى ديگر هم‌جنسى و هم‌جورى و هم‌شبهى مىباشد و از براى هر دلى بر سمت دلى ديگر ايضا دليلى و راهى مىباشد در وقتى كه صاحب دل ، آن صاحب دل ديگر را ملاقات نمايد . و مراد آن جناب آن است كه موجودات از آن‌جايى كه مشاركت و مشابهت در جنس و نوع باهم دارند و باهم آميخته‌اند مصاحبت را تأثير تمامى است از طرفين ، خصوصا از ادنى به اعلى ؛ چون‌كه عالم ، عالم طبيعت است و اعلى با ادنى در طبيعت و خصايص آن شركت دارد و ادنى با اعلى در علم و خصايص آن شركت ندارد . پس غالبا غلبه از براى ادنى و صاحب طبيعت است نه اعلى و صاحب عقل و علم . پس بايد كه از مصاحبت ارباب طبيعت محضه و جهل صرف كه فىمابين ايشان و اهل علم و كمال ، مناسبت و عهد و پيمانى نيست اجتناب نموده شود . پير پيمانه‌كش ما كه روانش خوش باد * گفت پرهيز كن از صحبت پيمان‌شكنان « 1 » خلاصه آن است كه اين رذيله و مرض جهل مركّب در نفس انسان ، تباه‌ترين جميع رذايل و بدترين جميع امراض و قبايح است ؛ چون‌كه با وجود عقيدهء باطله و جزم نمودن صاحب آن بر آن‌كه صاحب علم و فهم است بازگشت و توجه نمودن او به سمت طلب و تحصيل نمودن علم ، ممتنع و محال و متعذر است . بلى اگر به انواع معالجات ، رذيلهء جهل مركّب او مبدل به رذيلهء جهل بسيط گردد و بداند كه نمىداند و

--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، به اهتمام محمد قزوينى و دكتر قاسم غنى ، ص 267 ، غزل 387 .